واژهنامه¶
منبع: Shape Up - Glossary
اشتهای زمانی (Appetite): مقدار زمانی که میخواهیم برای یک پروژه خرج کنیم؛ محدودیت طراحی، نه تخمین.
خط مبنا (Baseline): کاری که مشتریان بدون قابلیت جدید انجام میدهند و راهحل باید نسبت به آن بهتر باشد.
شرط (Bet): تصمیم برای اختصاص دادن یک تیم به یک پروژه در یک چرخه، با زمان بدون مزاحمت و انتظار عرضه.
میز شرطبندی (Betting table): جلسهای در کولداون که در آن تصمیم گرفته میشود کدام پیچها وارد چرخه بعدی شوند.
بچ بزرگ (Big batch): پروژهای که کل چرخه ششهفتهای یک تیم را میگیرد.
بچ کوچک (Small batch): پروژهای یک تا دوهفتهای که میتواند همراه چند پروژه کوچک دیگر در یک چرخه قرار بگیرد.
بردبورد (Breadboard): نمایش زمخت تعاملها با تمرکز بر مکانها، امکانات عملیاتی و اتصالها، بدون طراحی بصری.
قطعکننده مدار (Circuit breaker): اصل لغو یا بازتصمیمگیری درباره پروژهای که در چرخه تمام نشده، به جای تمدید خودکار.
کولداون (Cool-down): فاصله بین چرخهها برای کارهای پراکنده، رفع باگ، شیپینگ و برگزاری میز شرطبندی.
چرخه (Cycle): بازه ششهفتهای برای ساختن پروژههای شیپشده بدون مزاحمت.
کاهش ریسک (De-risk): کم کردن احتمال خارج شدن پروژه از چرخه با شیپینگ، محدود کردن اسکوپ و بستن حفرههای خرگوش.
تسکهای کشفشده (Discovered tasks): کارهایی که تیم فقط بعد از ورود به ساخت واقعی متوجه آنها میشود.
سرازیری (Downhill): مرحلهای که ناشناختهها حل شده و بیشتر کار باقیمانده اجراست.
اسکچ ماژیک ضخیم (Fat marker sketch): طرحی بسیار زمخت که مفهوم بصری را بدون جزئیات نهایی نشان میدهد.
نمودار تپهای (Hill chart): نموداری برای نمایش وضعیت اسکوپها از ناشناخته تا حلشده و انجامشده.
کوه یخ (Iceberg): اسکوپی که بخش بزرگی از کار آن زیر سطح ظاهری پنهان است.
تسکهای تصورشده (Imagined tasks): کارهایی که قبل از ورود واقعی به پروژه تصور میکنیم لازماند.
کیک لایهای (Layer cake): اسکوپی که کار آن در لایههای طراحی، فرانتاند و بکاند نسبتاً متوازن است.
بایدها (Must-haves): کارهایی که برای کامل بودن یک اسکوپ ضروریاند.
خوببودنیها (Nice-to-haves): کارهایی که در صورت کمبود زمان حذف میشوند و معمولاً با ~ علامت میخورند.
پیچ (Pitch): سندی که پروژه شیپشده را برای بررسی در میز شرطبندی ارائه میکند.
حفره خرگوش (Rabbit hole): بخش نامعلوم، پیچیده یا بازپایانی که میتواند پروژه را از مسیر خارج کند.
ایده خام (Raw idea): درخواست یا ایدهای که هنوز شیپ نشده است.
اسکوپ (Scope): بخش معناداری از پروژه که میتوان آن را جداگانه ساخت، یکپارچه کرد و تمامشده دانست.
کوبیدن اسکوپ (Scope hammering): پرسیدن مداوم اینکه چه چیزی را میتوان حذف یا ساده کرد تا پروژه در زمان ثابت عرضه شود.
شیپ کردن (Shape): تبدیل ایده انتزاعی به پروژهای با مسئله، راهحل، مرز و ریسکهای روشن.
سربالایی (Uphill): مرحلهای که هنوز ناشناختهها و تصمیمهای حلنشده وجود دارد.